فرهنگ و آموزش

مدیریت فازی
نویسنده : زمان اژدری - ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱٠
 

مدیریت فازی

علم مدیریت فازی، به کارگیری علم مدیریت در محیط فازی است.در علم مدیریت کلاسیک با استفاده از شیوه های عقلایی و سیستماتیک به تحلیل مسائل مدیریتی پرداخته می شود وبا ارائه مدلهای کمی مدیران را در تصمیم گیری ها یاری می دهد.از این رو بر داده های دقیق و قطعی استوار است و لذا در این روش ها داده های مبهم و فازی جایگاهی در این مدلسازی ندارند.

با استفاده از علم مدیریت فازی، روشهای علم مدیریت کلاسیک در محیط فازی به کار گرفته می شوندو می توان آن را در وظایف متعدد مدیریتی از جمله تصمیم گیری، سیاستگذاری و برنامه ریزی مورد استفاده قرارداد. علم مدیریت فازی می تواند مدلهایی را طراحی نماید که نظیرانسان، از توانایی پردازش اطلاعات کیفی به صورت هوشمند برخوردار باشد. بنابراین علم مدیریت فازی، ضمن ایجاد انعطاف پذیری در مدل، داده هایی نظیر دانش، تجربه و قضاوت انسانی را در مدل وارد کرده و پاسخ هایی کاملا کاربردی ارائه می دهد.

 از آن زمان که انسان اندیشیدن را آغاز نمود، همواره کلمات و عباراتی را بر زبان جاری ساخته که مرزهای روشنی نداشته اند.کلماتی نظیر«خوب»، «بد»، «جوان»، «پیر»، «بلند»، «کوتاه»،  «قوی»،«ضعیف»،«گرم»،«سرد»، «خوشحال»، «باهوش»، «زیبا» و قیودی از قبیل «معمولا»، «غالبا»، «تقریبا» و «بندرت».روشن است که نمیتوان برای این کلمات مرز مشخصی یافت، برای مثال در گزاره «علی باهوش است» یا «این گل رز زیباست» نمی توان مرز مشخصی برای «باهوش بودن» و «زیبا بودن» در نظر گرفت.اما در بسیاری از علوم نظیر ریاضیات و منطق ،فرض بر این است که مرزها و محدوده های دقیقا تعریف شده ای وجود دارد و یک موضوع خاص یا در محدوده آن مرز می گنجد یا نمی گنجد.مواردی چون همه یا هیچ، فانی یا غیر فانی، زنده یا مرده، مرد یا زن، سفید یا سیاه، صفر یا یک، یا «این» یا «نقیض این». در این علوم هر گزاره ای یا درست است یا نا درست، پدیده های واقعی یا «سیاه» هستند یا «سفید».

این باور به سیاه وسفیدها، صفر و یکها و و این نظام دوارزشی به گذشته بازمی گردد و حداقل به یونان قدیم و ارسطو می رسد. البته قبل از ارسطو نوعی ذهنیت فلسفی وجود داشت که به این ایمان دودویی با شک و تردید می نگریست. بودا در هند، پنج قرن قبل از مسیح و تقریبا دو قرن قبل از ارسطو زندگی می کرد. اولین قدم در سیاست اعتقادی او گریز از جهان سیاه و سفید و برداشتن این حجاب دوارزشی بود. نگریستن به جهان به صورتی که هست. از دید بودا جهان را باید سراسر تناقض دید،جهانی که چیزها و ناچیزها در آن وجود دارد . در آن گلهای رز هم سرخ هستند و هم غیرسرخ. در منطق بودا هم A داریم و هم نقیض A. منطق (A یا نقیض A ) در مقابل منطق (A  و نقیض A). منطق این یا آن ارسطو در مقابل منطق تضاد بودا .

منطق ارسطو اساس ریاضیات کلاسیک را تشکیل می دهد. بر اساس اصول و مبانی این منطق همه چیز تنها مشمولا یک قاعده ثابت می شود که به موجب آن یا آن چیز درست است یا نادرست . دانشمندان نیز بر همین اساس به تحلیل دنیای خود می پرداختند. گرچه آنها مطمئن نبودند که چه چیزی درست است چه چیزی نادرست و گرچه درباره درستی یا نادرستی یک پدیده مشخص ممکن بود دچارتردید تردید شوند ، ولی در یک مورد هیچ تردید نداشتند و آن اینکه هر پدیده ای یا «درست» است یا «نادرست» .

هر گزاره ای قانون یا پدیده ای قابل استناداست یا نیست .بیش از دوهزار سال است که قانون ارسطو تعیین می کند که از نظر فلسفی چه چیز درست است و چه چیزنادرست . این قانون "اندیشیدن" در زبان، آموزش و افکار ما رسوخ کرده است.

منطق ارسطویی دقت را فدای سهولت میکند . نتایج منطق ارسطویی ،« دو ارزشی»، «درست یا نادرست»، «سیاه یا سفید»، «صفر یا یک»، می تواند مطالب ریاضی و پردازش رایانه ای را ساده کند. می توان با رشته ای از صفر و یکها بسیار ساده تر از کسرها کارکرد . اما حالت دوارزشی نیازمند انطباق ورزی و از بین بردن زوائد است. به عنوان مثال وقتی که می پرسید : آیا شما از کار خود راضی هستید ؟ نمی توان انتظار جواب بله یا خیرداشت، مگر آنکه با تقریب بالایی صحبت کنید. «سورن کرکنگاد» فیلسوف اگزیستانسیالیست، در سال 1843 کتابی در رابطه با تصمیم گیری و آزاد اندیشی  به نام «این یا آن» نوشت. او دراین کتاب بشر را برده کیهانی انتخابهای "دودویی" در تصمیم گیری هایش نامید. تصمیم گیری به انجام یا عدم انجام کاری و تصمیم گیری درباره بودن یا نبودن چیزی .

در دنیایی که ما درآن زندگی می کنیم ، اکثر چیزهایی که درست به نظر می رسند ، «نسبتا» درست هستند و در مورد صحت و سقم پدیده های واقعی همواره درجاتی از «عدم قطعیت» صدق می کند.

به عبارت دیگر پدیده های واقعی تنها سیاه یا تنها سفید نیستند، بلکه تا اندازه ای خاکستری هستند. پدیده های واقعی همواره «فازی» ، «مبهم»، و «غیردقیق» هستند. تنها ریاضی بود که سیاه و سفید بود و این خود چیزی جز یک سیستم مصنوعی متشکل از قواعد و نشانه ها نبود . علم، واقعیت های خاکستری یا فازی را با ابزار سیاه و سفید ریاضی به نمایش می گذاشت و این چنین بود که بنظر می رسید واقعیت ها نیز تنها سیاه یا سفید هستند . بدین ترتیب در حالی که در تمامی جهان حتی یک پدیده را نمی توان یافت که صددرصد درست یا صددرصد نادرست باشد، علم با ابزار ریاضی خود همه پدیده های جهان را این طور بیان می کرد . در اینجا بود که علم دچار اشتباه شد.

مثال

فرض کنید شما برای تعدادی از کارکنان نوعی دوره آموزشی طراحی کرده اید .اگر در کلاس از کارکنان مرد بخواهید دستهای خود را بلند کنند، دستهای کارکنان مرد بالا می رود و دستهای کارکنان زن پایین می ماند . در این حالت مجموعه کارکنان مرد یک مجموعه معمولی است و اعضای این مجموعه 100% عضو این مجموعه هستند . حال اگر از کارکنان زن بخواهید دستهای خود را بلند کنند، دستهای کارکنان زن بالا می رود و دستهای کارکنان مرد پایین می ماند . در این حالت نیز مجموعه کارکنان زن یک مجموعه معمولی است و اعضای این مجموعه 100% عضو این مجموعه هستند . در اینجا منطق ارسطو A) یا نقیض A ) برقرار است و مخاطبان به دو دسته مرد و غیرمرد یا زن و غیر زن تقسیم می شوند . اگر بپرسید ، آنهایی که از شغل خود راضی هستند دستهای خود را بالا کنند. دستها بالا و پایین می رود و پس از چندی به سکون می رسد ، اما اغلب آنها خمیده است. معدودی از افراد با اطمینان دست خود را بالا نگه می دارند یا آن را اصلا بالا نمی آورند . اغلب افراد بین این دو حالت قرار می گیرند . این مجموعه (مجموعه کارکنان راضی ) دیگر یک مجموعه ارسطویی نیست ،زیرا تعدادی از افراد (بیشترافراد) تا حدودی از کار خود راضی هستند ، نه به میزان 100%. این مجموعه یک مجموعه فازی است ، مجموعه ای از افراد که از مشاغل خود راضی هستند . حال سوال دیگری مطرح کنید . آنهایی که از شغل خود ناراضی هستند،دستهای خود رابلند کنند . بسیاری از همان دستها بالا رفته ،تزلزل یافته ودر حال خمیده به سکون می رسند . این مجموعه معرف مجموعه فازی دیگری است که کارکنان ناراضی نامیده می شوند . نقیض مجموعه فازی کارکنان راضی . در اینجا تعدادی از کسانی که از کار خود راضی بوده اند ، در مجموعه کارکنان ناراضی نیز قرار دارند. حال تا حدودی قانون بودا برقرار است ، هم راضی و هم ناراضی . مجموعه کارکنان راضی و ناراضی در مثال فوق یک مجموعه فازی را بیان میکند.  ( اژدری )